شما عشایر محترم ایران و تمام اقشار ملت باید هوشیارانه توجه داشته باشید دست های خائن باز در زیر پرده مشغول فعالیت هستند

— امام خميني(ره)

زندگینامه

این انسان بزرگوار در هفتمین روز شهریور تابستان سال ۱۳۲۹ در روز های گرم تابستان عشق کوچ در سر هر قشر و عشیره ای اوج گرفته بود در خانواده ای مذهبی از طایفه‌ی دره‌شوری تیره‌ی نادرلو تلألو چشم به جهان گشود .

غلامرضا از وقتی پای به شش سال گذاشت به همراه پدرش اولین روز فاصله ی خانه تا مدرسه را پیمود ، این امر آغازی برای قدم نهادن به عرصه‌ی مشکلات بحبوحه زندگی دشوار او به شمار می رفت که می توان سخت ترین شرایط زندگی او را این برهه از دوران حیات او دانست .

در آن زمان در میان جامعه عشایر مدرسه به آن صورت امروزی نبود که شهید اشتری و هر دانش‌آموزی دیگر،بتواند ماحصل فعالیت خود را تا آن جا که خود می خواهد بگیردمجبور بود با مشکل ترین رفاه به تحصیل بپردازد تا نتیجه‌ی مطلوبی به دست آورد ، او  نه تنها تحصیل می‌نمود بلکه در کنار پدر و برادر به کارهای اجتماعی شرکت می نمود و آنان را در دامداری و کارهای خانوادگی یاری و همکاری می داد ، ایشان رغبت فراوان به تحصیل داشت و در این راه عاشقانه می‌کوشید و آن‌قدر کوشش نشان می داد که سرانجام تصمیم گرفت راهی مراکز تحصیلاتی شهر گردد،

تحصیلات

در مهر ماه سال ۱۳۴۶ به دانش سرا راه یافت پس از چند سال فعالیت از جنوب نورآباد ممسنی به خاطر ایجاد آگاهی و بیداری در منطقه‌ی خود و به اجابت از دعوت اهالی روستاهای وردشت به سنگر اصلی خود بازگشت تا بذرهای هوشیاری در بطن آن جامعه و اطرافش بیفشاند و تحرکی خاص با گروه‌های تازه نفس در ربودن خواب غفلت از ذهن زنگ خورده مردم ایجاد نماید.

دوستان و همکارانش به اهمیت و عظمت جریان فعالیت ایشان در منطقه واقف گردیدند و همچنین از طرف ریاست دانشسرا از وی دعوت به عمل آورده شد تا در دانشسرای عشایری به تدریس مشغول گردد.

کما نقشه در جهت محصور ماندن فعالیت او ریخته شده بود ، ولی او که می دانست دهها و شاید صدها دل با سخت کوش باویند با روحی گرم و عزمی آهنین این دعوت را پذیرا شده این استاد بزرگ در این زمینه فکر می کرد و تمام نقاط فکراو به ، باید آگاهی بدهیم ختم می ششد و … ، و چون می دانست در مصدر و کانون و پایگاه جامعه عشایر واقع گردیده است و می بایست در آماده سازی نسل امروز برای هدفی مقدس درآینده کوشا باشد.

این معلم بزرگوار

غلامرضا اشتری در روزهای بعد از پیروزی انقلاب  در سال ۱۳۵۸ هجری شمسی برای شکوفا ساختن ذهن خود و آمادگی هر چه بیشتر برای تدریس و آگاهی دادن به عموم جامعه ، در رشته تاریخ به دانشجویان تربیت معلم دانشگاه تهران پیوست ، این دانشجوی مسلمان و پر تجربه با جدیت و استعداد خاصی در محل تحصیل خود به فرستادن اطلاعیه ها و نوارهایی از رهبران دینی به ویژه رهبر عظیم الشاءن انقلاب به روشن ساختن اذهان عمومی جامعه عشایر می پرداخت.

نقش عمده ای در شناساندن سخنوران و خطبا و اساتید ایفا می کرد هرگاه سخن از استاد شهید مطهری و نشستن در پای درسهایش و سخنرانی هایش به میان می آورد به گریه می افتاد

اشتری در دانشگاه تربیت معلم تهران ، برای اینکه سرباز مردم و جامعه نشود شب ها به یادگیری دروس خود می پرداخت و روزها در مجتمع آموزشی شریعتی شماره ۳ جنوب شهر به تدریس کودکان خردسال مشغول بود .

فعالیت ومسؤلیت پذیری

نقش بعدی ایشان در جهت نیاز های حیاتی مجموعه ای از لوله کشی آب آشامیدنی و ایجاد ساختمان مدرسه راهنمائی ، انبار علوفه و خدمات روستائی و تقاضای ایجاد سپاه و بسیج در منطقه در جهت آموزش عمومی روستاهای عشایر نشین و برای نگهبانی از حرمت نوامیس اسلام در منطقه (وردشت) و تهیه ضروریات مسجد با همکاری معتمدین محل و طرح تصویبی سیم کشی برق شبانه روزی و طرح پیشنهادی برای زیر سازی جاده این مناطق می باشد و از زحمات بی حد و حصر وتلاش پی گیر این شخص بارز است و بیشترین کوشش و امکانات موجود را در به وجود آوردن جلسات و یا دوره های روزهای حساس و دعوت از دوستان صدیق انقلاب اسلامی در ترویج فرهنگ غنی اسلام در وجهه نهادن به امور سیاسی و مذهبی به کار می برد.

ان معلم مبارزپس از آغاز جنگ تحمیلی نه تنها در فکر اصلاح تمام ابعاد مشکلات منطقه بود بلکه  با وجود اینکه اهم تلاش هایش را در جمع آوری وسائل و احتیاجات مادی جنگ بکار می بست باز هم راضی نبود و به آن قناعت نمی کرد ، در همه لحظه ها وجودش و روحش در میان رزمندگان و شهیدان بود . و تمام سخنانش چه در مدرسه و چه در اجتماعات در مورد شهید و شهادت بود و همیشه شاگردان کلاسش را تشویق به پیوستن در بسیج می نمود

اما این مربی و دوست خردسالان تا کهنسالان و یار مهربان دانشجویان و همکار مهربان معلمان و شاگرد حقیقی اسلام پیش از اینکه به جبهه برود شهید شده بود

شهادت ومحل دفن

وسرانجام در صبح ۲۱/۲/۶۱ برابر با هفده جمادی الاخر در وقت اذان صبح در حمله شلمچه خوزستان در مرحله سوم عملیات بیت المقدس که ۲ کیلومتر در خاک دشمن پیشروی داشتند با تیری زخمی می شود ولی اینجا نیز دست از تشویق نمی کشد و یاران و خواهر زاده و عمو زاده خود را مصمم به ادامه نبرد می سازد و خود را که نزدیک به عروج به سوی حق می بیند شروع نیایش به درگاه باریتعالی می کند و چند لحظه ای بعد با اصابت خمپاره با صدای ( انا لله و انا الیه راجعون) روحش اوج می گیرد و در کنار حسین قرار می گیرد ، آری غلامرضا اشتری به دین ترتیب شهید شد . و درجوار شاگرد شهیدش ( بابا جان نادری ) در فتح آباد وردشت آرام گرفت .

  منبع:کتاب چهارشهید-همت علی نادری

فرازی از وصیت نامه شهید

آری تشنگانی که از دریای بیکران کتب حسین قطره‌ای نوشیدند و در هر عصری و زمانی سر تسلیم در مقابل زور و زر و تزویر فرود نیاوردند، فقط راه الله پیش گرفتند و بس. به نام خدای خمینی این ابر مرد تاریخ که دست رد بر سینه تمامی ابر قدرت‌ها زد و با کلمه (نه) مشت آهنینی بر دهن جهان خوران کوبید.

ارسال یک پاسخ