شما عشایر محترم ایران و تمام اقشار ملت باید هوشیارانه توجه داشته باشید دست های خائن باز در زیر پرده مشغول فعالیت هستند

— امام خميني(ره)

 جنگ گجستان نمونه کوچکی از عظمت و بزرگی مردم استان کهگیلویه و بویراحمد و نشان دهنده عظمت مردم این دیار در تاریخ است که می تواند برای نسل امروز این دیار حتی از تصور خارج باشد.

مطلبی را از یوسف مرادی در باره نبرد افتخار آفرین تنگ گجستان  و بمباران هوایی بویراحمد از نظر می گذرانیم:

اردیبهشت سال ۴۲ بود.کهگیلویه و بویراحمد تلخ ترین اردیبهشت تاریخش را تجربه میکرد. در یکی از روستاهای دور افتاده بویراحمد،  پدر خانواده نیساریان، صدای انفجارهای پیاپی را که از روستا شنید، کارش را نیمه تمام گذاشت و همراه با پسرش با عجله از کوه برگشت. نزدیکتر که شد دود غلیظی که از روستا بلند بود، بیشتر مضطربش کرد. به روستا که رسید؛ تمام روستا خاک و خون بود. خودش را به خانه که رساند با پیکر غرقه به خون همسرش «کبری» و فرزندان خردسالش «بی گل» ۲ ساله و «فتاح» ۸ ساله و دخترش «همه گل» و پسرش «بزرگ» و مادر پیرش «نورالنساء» مواجه گشت. شش نفر از خانواده نیساریان بر اثر حمله هوایی هواپیماهای جنگی پایگاه «وحدتی» دزفول و پایگاه هوایی شیراز کشته شده بودند. قتل عام خانواده نیساریان در بویراحمد، تنها گوشه ای از حملات ناجوانمردانه و وحشیانه هواپیماهای جنگی سلطنت پهلوی علیه مردم مظلوم و بی دفاع کهگیلویه و بویراحمد بود.

از روز ۳۱ فروردین ۴۲ و آغاز نبرد گجستان، در طول قریب به دو ماه،

بر اثر بمباران هوایی روستاهای بویراحمد، صدها زن و کودک کشته شدند و هزاران  رأس گاو و گوسفند و بز از بین رفت. سرهنگ ستاد «غلام رضا مصور رحمانی» در کتاب خاطراتش با ذکر آن جنایات نوشته است:«حتی انجمن حمایت از حقوق حیوانات هم برای دلسوزی جهت گوسفندان قطعه قطعه شده، یک قلم روی کاغذ نگذاشت».
شاید این اولین بار در تاریخ بود، که حکومتی مردم خودش را با هواپیماهای جنگی مورد حمله قرار می داد. آنگونه که ارتشبد «آریانا» از قول محمد رضا شاه گفته بود: «به فرمان جهان مطاع ملوکانه از تاریخ ۱۶/۱۲/۴۱ مناطق کوه مره سرخی، فراشبند، قیر و کارزین، بویراحمد علیا و سفلا، ممسنی و کهگیلویه منطقه جنگی اعلام گردید».
رحیم و کرامت(کودکان ۴ و ۵ ساله)، امرلله و خانم جان کودکان (۱۰ و ۱۲ ساله)، مشتری ویسی (زنی ۶۵ ساله) از مناطق جلیل، علی انصاری کودک ۱۰ ساله از روستای کناره، حبیب الله و ماهرخ وماه بس یزدانبخش از سادات امام زاده علی ، زهرا آهی آزاد از ساکنین سپیدار و دهها نفر دیگر که در حملات هوایی آن سال کشته شدند، تنها گوشه ای از تاریخ مظلومانه دفاع کهگیلویه و بویراحمددر برابر ظلم و ستم است.
همان روزی که نیساریان از کوه سرازیر شد تا به خانه اش برسد، «محمد بهمن بیگی» خودش را به کاخ سعدآباد رسانده بود تا اعتراض خود را به محمدرضا شاه پهلوی برساند. بهمن بیگی از شاه خواسته بود، دستور دهد، هواپیماهای نظامی چادرهای سفید را در مناطق عشایری بویراحمد بمباران نکنند چرا که چادرهای سفید نشان مدارس عشایری بود. بعدها بهمن بیگی نوشت «هر چه تلاش کردم نتوانستم جلوی بمباران هوایی مدارس عشایری در بویراحمد را بگیرم».

nabardeboyerahmad-4
هر سال ۳۱ فروردین سالروز دفاع مظلومانه اما مردانه جوانان بویراحمد در تنگ گجستان است و اردیبهشت ماه، ماه خون است و نبرد.

حماسه ای جاودان که ۳۱ سال بعد از آن، رهبر معظم انقلاب در مورد آن اینگونه فرمود:

«مردم کهگیلویه و بویر احمد …از لحاظ گذشته تاریخی، مردمی هستند که پرونده درخشانی دارند و با ظلم در افتادند و با سلسله پهلوی جنگیدند، در نهضت اسلامی شرکت کرده اند و در همین روستای جلیل که دیروز رفتم مردم آنجا در سال ۱۳۴۲ مورد تهاجم هواپیماهای رژیم پهلوی قرار گرفتند خاک بر سر رژیمی که هواپیماهای جنگیش بلند شود بیاید روستای محرومی را بمباران کند و کردند این کار…».
به گواه اسناد ساواک، خاطرات فرماندهان نظامی و استانداران وقت(چون سرلشکر اردوبادی) و همچنین بزرگان دینی منطقه

(چون آیت الله ملک حسینی و حجت الاسلام سید علی اصغر حسینی) و بسیاری دیگر، مبارزات کهگیلویه و بویراحمدی ها در دهه چهل، لبیک به مرجعیت شیعه، خصوصا حضرت امام خمینی بوده است.
در ۳۱ فروردین سال ۴۲

(درست ۲۰ روز بعد از آنکه سید علی اصغر حسینی طلبه جوان حوزه علمیه شیراز بیانیه «آیت الله خمینی» با عنوان «شاهدوستی یعنی غارت گری» را  به دست بویراحمدی ها برساند) ۱۵ جوان کهگیلویه و بویراحمدی، تنگ گجستان را بر «هنگ بیست کرمانشاه» که جهت کشتار عشایر وارد بویراحمد شده بود، بستند.

که البته «هنگ بیست کرمانشاه»، تنها گوشه ای از استعداد نظامی رژیم پهلوی جهت سرکوب عشایر کهگیلویه و بویراحمد بود.
اینکه چرا آن «نبرد نابرابر» آغاز شد، خود داستانی طولانی است.۲۰ سال از «جنگ سمیرم» می گذشت و در این ۲۰ سال اتفاقات زیادی افتاده بود.قدرت خوانین بویراحمد تضعیف شده بود و هر کدام به گوشه ای امن پناه برده بودند و حال، توده های مردم فارغ از خوانین به ندای روحانیت اسلحه بدست گرفتند تا به قول یکی از بزرگانشان: «اینبار برای خدا بجنگند».
اگر چه جنگ گجستان علیرغم نام خویش، در محلی به نام گجستان اتفاق نیافتاد و در منطقه ای موسوم به بهمنی رخ داد، اما به این نام مشهور شد. آغاز گر این جنگ نیز، برخلاف آنچه تلاش شد نشان داده شود، بویراحمدی ها نبودند، بلکه با حمله هوایی هواپیماها به منطقه دروهان، این نبرد آغاز شد و از این باب شایسته تر بود، تاریخ نویسان، به جای ترکیب «جنگ گجستان» آن را «دفاع گجستان» بنامند.
«نبرد گجستان»، دفاع یا جنگ، هر چه که بخوانندش، در ۳۱ فروردین ۴۲ (درست ۲۹ روز بعد از کشتار فیضیه و ۴۵ روز قبل از قیام ۱۵ خرداد) شروع شد، تا به عنوان اولین لبیک مردم ایران به پیام انقلابی امام خمینی و توسط یک بویراحمدی شجاع و ۱۴ نفر از یارانش و با شلیک اولین گلوله از طرف فرمانده آن «جمع از جان گذشته» در تاریخ ثبت شود،که در ادامه با همراهی توده های گسترده مردمی در سراسر منطقه کهگیلویه و بویراحمد گسترش یافت.

مقام معظم رهبری در این خصوص اینگونه فرموده اند:

«از اول که ندای نهضت اسلامی در کشور ایران بلند شد، یکی از جماعاتی که از همان اول جواب مثبت دادند همین عشایر غیوری بودند که سر در مقابل فلک خم نمی کردند اما سر در برابر حکم دین و قرآن خم کردند، آفرین به این ایمان، هرکس کتاب بخواند و تاریخ نزدیک را اندکی مطالعه کند این حقایق را می فهمد».

بعدها

ساواک آنچنان مستأصل شد که حتی به خواننده ای محلی چون «شیخ علی مراد تنهایی»، خواننده و شاعر توانای آن سالها هم رحم نکرد، مبارزی که با اشعار انقلابی و صدای زیبایش، حماسه های مبارزین کهگیلویه و بویراحمد را به گوش همه می رساند. بارها ساواک گچساران شیخ علی مراد تنهایی را از چرام  به گچساران احضار کرد، تا با تهدید و تعهد کتبی او را خاموش کند، اما دیگر دیر شده بود و به مدد نوارهای کاست، صدای شیخ علی مراد از تمام سیاه چادرهای عشایر می آمد.

تظاهرات-سوق
ارتشبد فردوست رییس وقت ساواک کشور بعدها در کتاب خاطراتش اینگونه نوشت:«دو حادثه مهم امنیت سلطنت محمد رضا شاه را به مخاطره انداخت.یکی شورش عشایر جنوب در سالهای ۴۲-۱۳۴۱ و دیگری قیام پانزده خرداد».
از شلیک اولین گلوله در تنگ گجستان ۱۵ سال طول کشید تا در ۲۶ دیماه ۵۷  محمدرضا شاه پهلوی در فرودگاه مهرآباد، سوار بر هواپیمای مخصوصش شود و برای همیشه از ایران برود. بهت و حیرت محمدرضا شاه پهلوی در ۲۶  دیماه ۵۷ را، می توان در چهره تمامی دیکتاتورهای تاریخ، وقتی آخرین لحظه های حکومتشان را سپری می کنند، دید. محمدرضا شاه می توانست از آخرین جمله ای که پدرش بر زبان رانده بود درس  آموزد. جمله ای که ۳۷ سال پیش، پدرش در همان فرودگاه و لحظاتی قبل از تبعید به جزیره موریس گفته بود :« چرا اینگونه شد!».اما این خصلت  حاکمانی است که  توان شنیدن هیچ صدای حقی را ندارند و محمد رضا شاه نیز از این قاعده مستثناء نبود.
آنهایی که آشنایی شان از تاریخ بویراحمد در حد تخریب ها و کوته فکری های طایفه ای است، یا از کسانی تاریخ را شنیده اند که تحت تاثیر القائات سلطنت پهلوی هستند، در تحلیل وقایع اوایل دهه چهل به بیراهه رفته اند.البته نباید نقش تاریخ نویسانی که تنها در جهت منافع خویش قلم زده اند، را نادیده گرفت.جالب است که برخی از این تاریخ نویسان واقعه ای چون نبرد گجستان را در چند خط و آنهم در پاورقی آورده اند! آنها یا سهوا و از روی نا آگاهی و یا عمدا و از روی دشمنی به قسمت های مهمی از آن تاریخ افتخار آمیز اشاره ای نکرده اند. گویا حضرت امام ارزش آن مبارزه را بسیار بهتر از تاریخ نویسان استان فهمیده بودند، آیت الله صادق خلخالی در خاطرات خود، به خاطره ای از حضرت امام در خصوص مبارزات عشایر کهگیلویه و بویراحمد در سالهای ۴۱ و ۴۲  اشاره میکند که :«آنموقع تازه جریان برخورد بویراحمدی ها با دولت پیش آمده بود، که به کشته شدن ۱۲۰ یا ۱۴۰ تن از ارتشیها منجر شده بود، امام به من فرمودند:«خوب است ما هم برویم به این کوههای بویراحمد.» من عرض کردم آقا شوخی می فرمایید؟ امام فرمودند:«نه من شوخی نمی کنم جدی می گویم من این مطالب را بررسی می کنم اگر صلاح باشد می رویم».

سوؤالات بیشماری در خصوص تاریخ معاصر کهگیلویه و بویراحمد و جنگ هایی که در این برهه از تاریخ به وقوع پیوست، وجود دارد.

اینکه چرا رژیم پهلوی برای سرکوب بویراحمدی ها که در آن سالها یک منطقه دور افتاده و محروم از ابتدایی ترین امکانات بود، از چندین لشکر و تیپ مخصوص و تیپ کماندویی استفاده کرد، که با پشتیبانی کامل هواپیماهای جنگی از دو پایگاه هوایی مهم کشور و با حداکثر خشونت و شدت همراه بود؟

اینکه چرا محمد رضا شاه پهلوی دستور «طایفه جلیل باید نابود شود» را  صادر کرد؟

(در حالی که طایفه جلیل طایفه ای بود محروم و پیشرفته ترین سلاحی که داشتند برنو بود و تعداد آنهم به چندده قبضه هم نمی رسید!)

اینکه چرا کهگیلویه و بویراحمدی ها با سلطنت پهلوی آنهمه مشکل داشتند اما نه تنها مشکلی با نظام مقدس جمهوری اسلامی نداشتند که حتی برای حفظ آن هزاران شهید دادند؟

اینها و دهها سووال دیگر، سووالاتی است که نه تنها تاریخ نویسان معاصر به آنها جواب نداده اند بلکه با پاک کردن صورت مسئله و با گریزان خواندن مردم این استان از تمدن، در توجیه آنها بر آمده اند.

در حالی که مردم این استان با سابقه هزاران سال زندگی عشایری دارای فرهنگ غنی عشیره ای بوده اند. این دسته از تاریخ نویسان بدون توجه و اشاره به تاریخ سلطنت پهلوی و سیاست های آن، که در جهت تغییر مبانی فرهنگی مردم بود، به قلم فرسایی پرداخته اند که برخی از آن سیاست ها به تنهایی می توانست زمینه ساز یک قیام باشد.(مانند عدم توجه این تاریخ نویسان به نکاتی چون کشف حجاب، اسکان اجباری عشایر، خلع سلاح عشایر، تغییر در لباس و مناسبات اجتمایی عشایر، اجرای هدفمند سیاستهای آموزشی اصل چهار ترومن که جامعه عشایر را به سمت سکولاریسم می برد تا در دام مارکسیسم نیافتد  و حتی سیاست های تحقیر آمیزی چون تغییر  در اسامی طایفه ها و روستاها که به عنوان مثال می توان به تغییر نام مناطق دشتروم به  اسامی ای چون منصورآباد، حسین آباد، امیرآباد و جهان آباد که جهان و منصور و حسین و امیر فرزندان سرهنگ جهانبانی از عمال ظالم رژیم پهلوی در منطقه بودند و اجبار مردم تل خسرو به کشت کنف به جای شلتوک! و حتی تغییر نام طوایف که به عنوان مثال می توان به تغییر نام طایفه قائدگیوی به «رعیت دشت روم» و موارد بسیاردیگر اشاره کرد!)
اکثر تاریخ نویسان معاصر که دست به قلم شده اند تا تاریخ مبارزه ضد ستم مردم کهگیلویه و بویر احمد را در سال ۴۲  به تصویر بکشند، بر این نکته مشترکند که اگر عشایر ممسنی به کمککهگیلویه و بویراحمدی ها و قشقایی ها می آمدند و حلقه وصل مبارزه ای می شدند (که با اشغال پاسگاه توتنده در بویر احمد و پاسگاه دادنجان در مناطق قشقایی  شروع شده بود) شاید نتیجه آن قیام با آنچه اتفاق افتاد تفاوتی اساسی می داشت. در واقع ممسنی همچون حلقه ای مفقوده مابین این دو جبهه مانع اتحاد شده بود. بررسی دقیق همین یک نکته می توانست برخی از سؤالات مهم را پاسخ دهد.
اگر شرایط زندگی و وضعیت معیشتی بویراحمد و ممسنی در اوایل دهه چهل و  نوع نگاه سلطنت پهلوی به این دو منطقه، بررسی دقیق شده بود، به این سوؤال که چرا ممسنی ها آن حلقه مفقوده را پر نکردند و در پی آن، سووالات بسیار مهم دیگر جوابهایی اساسی داده می شد.
«کهگیلویه و بویراحمد» در دهه چهل، جزیی از حاشیه ای بود که در بی توجهی رژیم پهلوی، روز به روز بیشتر به حاشیه می رفت. اما در ممسنی که به سرزمین زر خیز معروف بود، به یمن زمینهای حاصلخیز آن و توجه حکومت، توانسته بود سالها از بویراحمد جلو بیافتد و خود را به متن نزدیکتر کند. (اگر چه منطقه ممسنی هم نسبت به برخورداری از استعدادهای بیشمارش محروم مانده بود، اما نسبت به مناطق همسایه اش از وضعیتی به مراتب بهتر برخوردار بود).

قیام عشایر در دهه چهل،
در واقع آغاز «نبرد آگاهانه» حاشیه علیه متن بود، که در طول ۱۵ سال بعد از آن، دامنه اش در سراسر کشور آنقدر وسیع شد که این حاشیه متن را فراگرفت و در ۲۲ بهمن ۵۷ خود تبدیل به متن شد. بی توجهی همراه با تحقیر به این حاشیه فراگیر، توسط عمال رژیم پهلوی، روز به روز شکاف مابین حاشیه و متن را در سراسر ایران، گسترده تر می کرد.
و این قانون تغییر ناپذیر طبیعت است که روزی حاشیه بر متن غلبه می یابد…
جمعی از کسانی که، دست به قلم شده اند، تا تاریخ کهگیلویه و بویراحمد را بنویسند، بدون در نظر گرفتن شرایط حاکم بر زمان وقوع حوادث، راه را به اشتباه رفته اند. بی شک اگر سران سلطنت پهلوی آنچنان که «سروان ریحانی فر» می اندیشید، نمی اندیشیدند، تاریخ، سرگذشت دیگری برای آنان رقم میزد. «سروان ریحانی فر» فرمانده «هنگ بیست کرمانشاه» (که وظیفه حمله به امیر ایوب را داشت اما در تنگه گجستان متوقف شد)در جواب «علی بخش» (فردی از اهالی منطقه جلیل) که از او خواسته بود با خمپاره اندازهایش روستاها را مورد حمله قرار ندهد، چرا که مردم عادی در آن ساکن هستند و از بین می روند،  گفته بود :«به […] اسبم، می خواهم همه از بین بروند. به هر کس می خورد بخورد.» سران پهلوی که دارای این نوع نگاه تحقیر آمیز همراه با تکبر بودند، در تحلیل هایشان به این نتیجه می رسیدند که با یک طایفه یا یک منطقه عشایری می جنگند.

در حالی که این طایفه یا منطقه عشایری، تنها نمونه کوچکی بود از میلیونها حاشیه نشین، در سراسر ایران، که آرام آرام به سمت یک جنبش اجتماعی می رفتند و در انتها نیز بزرگترین انقلاب مردمی قرن را در بهمن ۵۷ رقم زدند.
اگر چه سلطنت پهلوی بعد از ۳۱ فروردین ۴۲ به کمک هواپیماهای جنگی و هزارن نیروی مسلح و البته تعدادی از کهگیلویه و بویراحمدی ها، آن قیام را سرکوب نمود، اما در طول ۱۵ سال بعد از آن، با موافقت تشکیل یک استان به مرکزیت یک ده (برخلاف تمامی قوانین) و همچنین ایجاد مراکز فساد و فحشا در این استان (جهت انهدام اعتقادات مذهبی مردم)، نهایت ذلت و خواری خود را به نمایش گذاشت. اما، تمامی نقشه های شومش نقش بر آب شد و فرزندان همان دلاوران، در هشت سال دفاع مقدس، چنان دلاوری آفریدند که نامشان در اسلام دوستی و وطن خواهی تا ابد جاودانه ماند.
خون صدها هزار مظلوم حاشیه نشین، در طول نیم قرن سلطنت پهلوی، در سراسر ایران، که خانواده شش نفری نیساریان و صدها نفر دیگر در کهگیلویه و بویراحمد، تنها گوشه ای از آن است، حدیث حضرت علی(ع) را یادآوری می کند که فرمود : «حکومت با کفر پا بر جا می ماند اما با ظلم هرگز».

ارسال یک پاسخ