روستاهای ما باید مراكز فعال كار و تلاش و پر از نعمت باشند و زنها نیز در كنار مردها می بایست تمام تلاش خود را به هر شكل ممكن در دوران سازندگی بكار گیرند و هیچكس نباید بیكاری را بر خود بپسندد ./ مقام معظم رهبری حضرت آیت ا… خامنه ای

زندگینامه

محمد ابراهیم فرزند سید علیرضا متخلص به مأذون مشهورترین شاعر ایل قشقایی است. از او با نام میرزا مأذون نیز یاد می‌شود.او در سال ۱۲۴۶هجری قمری از مادری از طایفه عمله (تیره قادرلوی بوربور) به دنیا آمده است

در میان شاعران ایل قشقایی که بیشتر آنان گمنام می‌باشند میرزا مأذون بسیار شناخته شده‌است. مأذون اشعار عارفانه و عاشقانه فراوانی دارد و شهباز شهبازی (نخستین گردآورنده اشعار شعرای قشقایی) او را بزرگترین شاعر قشقایی می‌داند. او به زبان فارسی و همچنین ترکی قشقایی شعر سروده‌است.

او از سخنوران و شعرایی است که در تشویق سایرین نیز بسیار کوشا بوده‌است. همانگونه که در کتاب سفرنامه حاج ایاز خان قشقایی از او یاد شده، وی در دوران کودکی حاج ایازخان قشقایی به مکتب خانه‌ای که او در آن تحصیل می‌کرده سرکشی نموده و به خط خود برای او سرمشق نوشته است

ستاره درخشان آسمان ادب ترکى: شاعر مردمى٫ میرزا مأذون قشقایى

میرزا محمد ابراهیم”فرزند سید علیرضا “معروف به”میرزا مأذون قشقایی”در سال ۱۲۴۶ هجری در میان ایل قشقایی چشم به جهان گشوده ودر سال۱۳۱۳ ه.ق.در شیراز وفات کرده است.مزارش در بقعه شاهزاده منصور درخیابان تیموری شیرازواقع است که در دوره ستم شاهی تخریب گردیده است.”میرزا مأذون”به سه زبان عالم اسلامی ترکی و فارسی و عربی شعر سروده است ودیوان قابل توجهی دارد که نسخه خطی آن در سال ۱۳۰۱ استنساخ شده واکنون در دست است. بهره ای از این دیوان را مرحوم شهبازی در سال ۱۳۶۷ (حدود ۲۰۰صفحه)در مجموعه “قشقایی شعری “گنجانده است.میرزا مأذون هم درانواع و اوازن شعر کلاسیک ترکی طبع آزمایی کرده و قصاید و غزلیات و ترجیعات و رباعیات لطیفی سروده است وهم در انواع شعر عاشقی،ترکتازی ها کرده است.در هردو گونه شعرمیرزا مأذون،منبع اصلی اخذ قوت و الهام وی از قرآن کریم و احادیث نبوی است و تسلط استادانه و ماهرانه وی به سرچشمه های عرفان اسلامی سبب شده است که دراین اشعار تملیحات بسیار زیبا و استادانه ای به کار گیرد که به ویژه در تحمیدیه ها ونعت ها و مناقب سروده هایش فراوان به چشم می خورد . اشعار حماسی میرزا مأذون ،پرشور و حال و آثار تغزلی و غنائی وی غرق در لیریسم جاندار و زنده حالی است که برای بحث پیرامون بدایع آنها مجال وسیعی بایسته است

وفات

مأذون در سال ۱۳۱۳هجری قمری در شهر شیراز درگذشته و در بقعه شاهزاده منصور مدفون است. تخلص شعری میرزا ماذون توسط ضل السلطان قاجار حاکم وقت شیراز به وی داده شد و در لغت به معنای مرخص شده می باشد و از وی خواست با اختیار کامل اشعارش را بسراید و در مورد هرکس و هر موضوعی شعر سرایی کند.از وی فرزند دختری به نام جواهر سلطان که وی نیز دستی در شعر داشت به یادگار ماند و مورد تکریم و احترام قشقاییها بود.تسلط ماذون به سرودن اشعار عارفانه و عاشقانه به وی جایگاهی حافظ گونه در میان ایل قشقایی داد.مقبره ماذون توسط دوستداران و مریدان وی درحال باز سازی ومرمت میباشد که سنگ قبر آن توسط یکی از نوادگانش (سید نورالدین دبیری)تهیه و به کوشش محمد نادری بر مزار زنده یاد انداخته شد

 اما اشعاری چند از این شاعر بزرگ :

وادی محنت

وادی-ی محنتده من اولدوم مجنون

در ره زدند دزدان حاجی غلامرضا را
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را

ما غافل از کمینگاه ناگه خروش برخاست
هاتَ الصبوح ، هیّو یا ایُهَالکسارا

هی بر جناب حاجی ششپر زدند و گفتند
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

کاین ضرب ششپر ما با قوت جوانی
در وجد و حالت آرد پیران پارسا را

حاجی بعین ذلّت تفسیر و وعظ میکرد
با دوستان مروّت با دشمنان مدارا

گفتا به میر دزدان چشم مرا ببندید
شاید که باز بینم دیدار آشنا را

ناکنده زیر جامه حاجی به عجز گفتا
دردا که راز پنهان …

 


نمونه ای از اشعار ترکی

مایل اُولما شمعِنگ روشن اوزونه
دوستونی یاندوران اوتا سالاندر

گوزنگ سالما گوَزللَرینگ گوزنَه

ناز-و غَمزَه لَری جانونگ آلاندر

گَل منَدن احوال آل روزگار دَردی

من چَگمیشم هجران دردی، یار دردی

سوروش قَرَه داغ´دان چگمیش قار دردی

خوبلارونان سودا اِدَمِِگ قاشی کمانلار

تلخ اِدَر اوقاتونگ شیرین زبانلار

کمان اِدَر بِلنِگ قاشی کمانلار

مَندَن سیزَه زنهار اولسون جوانلار

اینچیه بَلِه بِل باقلاماگ قلاندر

قان اِدَر باغریگی مژگان-ی خنجَری

آپارور صبریگی نارِ-ی نوبَری

عطرِ-ی دماغ اِدمَه زلفِ-ی عنبری

تارِ-ی زلفی صَرّافلی ایلاندر

اگر عارِفِسَنگ دوسمَه کَمَندَه

سالوب عارِ فَلری زنجیَره٬ بَنده

اَل دَیمَه زلفونا دوشمَه کَمَندَه

بیر زلفی عقربدر٬ بیری ایلاندر

قشنگ قِزِنگ سَودیگینیدَه صفا وار

صفاواردر، بلاواردر، جفا واردر

مأذون دِسَه شوخ گوزَلَده وفا وار

اِینانمایونگ شاعر سوزی یالاندر

کیمه دیه م بو دیوانا دردیمه
یارونگ هئجرانوندان باغریم اولده خون
دئمگ اولماز هر نادانا دردیمه

او بولبول که آیره دیشده گولوندن
دایم ناله چکه ر هجران الیندن
باد-ی صبا زندانیلر دیلندن
بیر بیان ائد گلستانا دردیمه

طاقتیم کسیلیب آرامیم یوخدور
خوش گینم گئچیبدور همدمیم یوخدور
من که سر سوزومه محرمم یوخدور
قوی بیلمه سون هچ بیگانا دردیمه

بولبول شوقی گول باغوندان تکنمه ز
عئشقین شوره دماغندان تکنمه ز
ماذون سوزه دئمه گینان تکنمه ز
گورگ یازام داستانا دردیمه
—–
ترجمه

در وادی محنت من مجنون شدم
به کی بگم این درد دیوانه ام را؟
از هجر یار جگرم خون شد
دردم را به هر نادانی نمی توان گفت

بلبلی که از گلش جدا افتاد
همیشه از هجر ناله می کشد
باد صبا از زبان زندانیان
به گلستان دردم را بیان کن

طاقتم بریده و آرامی ندارم
روزهای خوبم سپری شده و همدمی ندارم
من که برای اسرارم محرمی ندارم
بگذار تا هیچ بیگانه ای دردم را نداند

هرگز شوق بلبل از باغ گل تمام نمی شود
و شور عشقش هیچ وقت تمام نمی شود
گفته های ماذون با گفتن تمام نمی شود
باشد که دردم را در داستان ها بنویسم

ارسال یک پاسخ