شما عشایر محترم ایران و تمام اقشار ملت باید هوشیارانه توجه داشته باشید دست های خائن باز در زیر پرده مشغول فعالیت هستند

— امام خميني(ره)

زندگینامه شهیداز زبان والدین

شهید نور محمد متولد سال ۱۳۴۸ و فرزند ارشد این خانواده هشت نفره است. نور محمد نور چشم من و مادرش بود. ما پس از ازدواج سه سال از نعمت فرزند محروم بودیم تا اینکه همسرم در عالم رویا دیدند که امام زاده ای در خفر پادنا به ایشان الهام کردند که اگر طالب فرزندی هستی به دیدار من بیا. خدا را شکر همان سال خداوند اولین فرزند پسرمان را به ما عطا فرمود و ما به برکت این امامزاده نام او را نور محمد گذاشتیم.

 دوران بچگی ایشان 

نور محمد یک انسان کامل و فرزندی رشید و مهربان بود. او در تمامی زمینه های علمی و ورزشی سرآمد بود. با همه صمیمی بود و برای همه دل می سوزاند.

یادم می آید اولین بار که می خواست به جبهه برود ۱۳ سال بیشتر نداشت. سه روز بود که مدام گریه میکرد تا اینکه متوجه شدیم این گریه ها و بهانه ها برای جلب رضایت ما برای حضور او در جبهه است. ظاهرا چاره ای نداشتیم و بالاخره رضایت دادیم که برود. بار اول که به جبهه رفت او را خیلی زود بازگرداندند و از سن بسیار کم او ایراد گرفته بودند. اما نور محمد دست بردار نبود. دوستانش به او گفته بودند که به خاطر قد رشید و جثه تنومندش شاید بتواند راهی برای حضور در جبهه پیدا کند.

بالاخره رهسپار جبهه شد. در یک دوره چهل روزه آموزشی شرکت کرد و برگشت. موقع امتحانات پایان سال بود. پدرش خیلی به او اصرار میکرد که حال که فقط ده روز به شروع امتحانات مانده به درست برس و اگر خواستی بعد از امتحانات دوباره به جبهه برو. نور محمد نیز پذیرفت. باور کنید فقط با ده روز درس خواندن و با وجود وقفه طولانی در درس و مشقش معدل بالای نوزده آورد.

او در درس نمونه بود و بعضی وقت ها که معلم سر کلاس حاضر نمی شد او به همشاگردی ها یش درس می داد و بعضا بچه ها اذعان می کردند که او درس ها را برای بچه ها روشن تر توضیح می دهد.

در ورزش هم به خاطر اندام ورزشکاریش سر آمد بود و آبشارهای او در والیبال زبانزد دوستانش شده بود.

 دوران جبهه و جنگ و حضور شهید 

 پدرشهید:من خودم دو مرتبه برای ملاقات نور محمد به جبهه رفتم حتی بار دوم ۴۵ روز در جبهه حضور داشتم و او را یاری می کردم. حال و هوای جبهه حال عجیبی بود و نور محمد حقیقتا نور بالا میزد.

آخرین نامه ای که از ایشان داشتیم هنگامی بود که ایشان را به مهاباد فرستاده بودند . تاریخ این نامه ۲۳ فروردین ۱۳۶۶ است و شهادت ایشان ۲۷ همان ماه.

خبر شهادت نور محمد

در آن دوران روح مردم با روحیه شهادت طلبی فرزندانشان گره خورده بود. هر از چندگاهی پیکر مطهر چند شهید عزیز را به شهر می آوردند و بازماندگانشان را به نوعی از خبر شهادت عزیزشان مطلع می ساختند. به ما نیز توسط دوستانش اطلاع داده شد که ایشان شهید شده است منتها تا مدتها از پیکر پاک نور محمد خبری نبود. تا اینکه پس از رفت و آمد های مکرر به بنیاد شهید نورمحمد به خواب مادر امد و گفت که مادرم من آمدم بیایید.

همان روز اقدام کردیم و پیکر مطهر را دریافت کردیم. ایشان هم اکنون در روستای سر مشهد کازرون دفن هستند.

۴ دیدگاه

  1. شمسعلی سلطانی گفت:

    شهید قره بیگی افتخار طایفه فارسیمدان هست هوش واستعداد ایشان در دبیرستان عشایری زبانزد همه بود من درآن زمان درراهنمایی شهید بهشتی بودم.

  2. شمسعلی سلطانی گفت:

    شهید قره بیگی واقعا”اعجوبه بود من درآن زمان درمدرسه راهنمایی شهید بهشتی درحال تحصیل بودم ایشان در دبیرستان عشایری شهید بهشتی افتخار طایفه فارسیمدان بود

  3. فارسیمدان گفت:

    خدا رحمت کند شهید نورمحمد را ,من چندسال از ایشون کوچکتر بودم ولی درس و ورزش ایشون نمونه بود یادمه تو روستای سرمشهد یه نخ سیگار تو زمین میکاشتند و ایشون با آبشار سیگارو میزدن , درسشم نمونه بود پسردایی من دبیرزبان بود یادمه یکبار برگه امتحانی ایشون را تصحیح میکرد ایشون به انگلیسی نام وفامیلشو نوشته بود بعد موقع تصحیح برگه گفت مگه میشه نورمحمد سوالی را اشتباه بنویسه , بیست

    • محمدعلی حضرتی گفت:

      سلام بر ایل شما و بر دلاور مردان فارسیمدان طایفه نجیب ایل! شهید قره بیگی یک عارف بود و عرفانش او را به لقا حق نزدیک کرد روحش شاد وفکرش پایدار.

ارسال یک پاسخ