برادران من ! امروز روز اختلاف نيست، امروز روز اين است كه همه با هم پيوسته بشويد ،همه با هم برادروار از كشور خودتان دفاع كنيد

— امام خميني(ره)

گزارشی خواندنی از روستای شگفت انگیزی که اهالی اش به زبان اروپایی حرف می زنند

مجله سرنخ – محمدصادق خسروی علیا: چهره ای آفتاب سوخته دارند. قد بلند و چهارشانه اند. شکل و شمایل روستای شان مثل دیگر روستاهای کشور است و در نگاه اول هیچ تفاوت و نکته قابل تأملی در چهره آنها دیده نمی شود. زنان روستایی همچنان به سنت های قدیم ایران زمین وفادارند. پای مشک ها می ایستند و مشک می زنند، شیر دام ها را می دوشند، نان می پزند؛ از آن نان های تنوری که عطرش کوچه های گِلی روستا را پر می کند. مردها هم شغل اصلی شان دامداری است اما جوان ترها تحصیلکرده اند و سرشان در درس و مشق. چهره ای کاملا عادی و معمولی از یک روستا که این سوال را در ذهن به وجود می آورد که اینها در صفحه شگفتی ها چه می کنند؟!

روستای اروپایی در دل ایران!

جواب این سوال یک کلمه است: «زبان»؟! نکته پر ابهام و مرموزی در مورد تاریخ زبان مادری اهالی این روستا وجود دارد. نکته ای بس اسرار آمیز و شگفت انگیز.

روستایی که درباره اش حرف می زنیم نامش «زرگر» است. در ۴۰ کیلومتری شهر قزوین،
۲۰۰ خانوار در این روستا به زبان عجیب و غریبی حرف می زنند که چند سال پیش معلوم شد شاخه ای از زبان های اروپایی است. در ادامه به زرگر سفر می کنیم تا هم با مردم این روستا از نزدیک آشنا شویم و هم بدانیم که ماجرای این زبان عجیب و غریب چیست؟! و زرگرها اهل کدام دیار هستند؟!

ماجراجویی در دنیای زبان ها

«Mush aien amarooghavoudo»؛ این جمله را پرویز پوردشت از اعضای شورای روستای زرگر به زبان می آورد، یعنی «به روستای ما خوش آمدید)؛ جمله ای که مطمئنا خواندنش برای شما هم سخت است. آقای پوردشت اهل همین آبادی است و این زبان، زبان مادری اوست. او در این سفر، راهنما و البته در جاهایی مترجم ماست.

از همه عجیب تر لهجه خاصی است که مردم این روستا دارند. لهجه شان نزدیک به لهجه ایتالیایی هاست. زیر تابلوی «خوش آمدید» روستای زرگر، آن بالا سمت چپ، با خط ریز نوشته شده «رومانو!». کلمه عجیبی است! از آقای پوردشت معنای آن را می پرسم، در پاسخ لبخندی می زند و می گوید: «این نام، زبان مادری ماست. شاخه ای از یک زبان اروپایی. تا چند سال پیش در مورد این زبان هیچ اطلاعاتی نداشتیم تا اینکه کنجکاوی جوان های روستا باعث شد که دست به یک اقدام خلاقانه بزنند و ریشه زبان مادری شان را پیدا کنند.»

مهران زرگر یکی از جوان های ماجراجویی است که چند سال پیش به تعبیر آقای پوردشت در آن اقدام خلاقانه دست داشت. خوشبختانه امروز آقا مهران در روستاست. به اتفاق آقای پوردشت به سراغ او می رویم تا جزییات کنجکاوی و ریشه یابی زبان رومانو را از زبان این جوان ماجراجو بشنویم.

هم زبان هایی از دیاری دور

سال ۸۸ بود که مهران و دوستانش یک تصمیم بزرگ گرفتند تا شاید بتوانند معمای پیچیده روستای زرگر را حل کنند.

روستای اروپایی در دل ایران!

«در مورد زبان مادری مان تحقیق کردیم؛ کتاب های زیادی در مورد شاخه های مختلف زبان های اروپایی خواندیم اما چیزی عایدمان نشد تا این که یک روز فکری به ذهن مان رسید. یکی از بچه ها پیشنهاد داد که در شبکه های اجتماعی اینترنتی به زبان محلی خودمان متنی بنویسیم و از کاربران جهانی این شبکه ها بخواهیم. اگر چیزی در مورد ریشه این زبان می دانند به ما اطلاع بدهند تا چند ماه هیچ خبری نشد اما بعد از ۶ ماه چند مسافر انگلیسی و فرانسوی به روستای ما آمدند!

آنها پیغام ما را دریافت کرده بودند. زبان آنها درست مثل زبان ما بود منتها با لهجه ای غلیظ تر! وقتی به روستای زرگر آمدند اهالی زرگر به راحتی می توانستند با آنها صحبت کنند و معنای صحبت های آنها را می فهمیدند. این برای همه ما هیجان انگیز بود. هم اهالی روستا و هم مسافران خارجی، همه از این اتفاق به وجد آمده بودند. خیلی عجیب است. فکرش را بکنید آدم بتواند با انسان هایی که در یک قاره دیگر زندگی می کنند به راحتی ارتباط برقرار کند بی آنکه زبان آنها را آموخته باشد، یا به دیار آنها سفر کرده باشد و یا اصلا یک بار آن مردمان را در طول عمرش دیده باشد و بشناسدشان! این اتفاق واقعا اتفاق هیجان انگیزی است.

ماجرای عجیب رومانوها

مسافران غریبه روستای زرگر که اهالی توانسته بودند با آنها ارتباط برقرار کنند از «رومانو» حرف می زدند. رومانو شاخه ای است از زبان های اروپایی.» آنها می گفتند این نام از پایتخت ایتالیا شهر رُم برگرفته شده است. گویا رومانوها اقوامی بوده اند که در شهر رُم می زیستند و به این زبان صحبت می کردند. به گفته آن مسافران انگلیسی و فرانسوی تبار، رومانوها در سال های بسیار دور به دلایلی نامعلوم از شهر و دیارشان مهاجرت کردند و به سراسر اروپا رفتند. هر قومی در کشور، شهر و ایالتی در اروپا ساکن شد، بعد از این مهاجرت بزرگ، جمعیت رومانوها رفته رفته بیشتر شد و حالا در بیشتر کشورهای اروپایی عده کمی هستند که به این زبان صحبت می کنند، منتها لهجه هایشان متفاوت است.»

مهران زرگر ادامه می دهد: «این اتفاق در دنیای زبان شناسی یک امر کاملا عادی به حساب می آید. هر زبان غیربومی که در میان عده ای از مردم رایج می شود تا حدودی دچار تحول می شود و از زبان اصلی آن منطقه، ناخودآگاه تاثیر می پذیرد. ما اهالی روستای زرگر هم به زبان فارسی صحبت می کنیم و هم ترکی. این امر کاملا بدیهی است که زبان رومانویی زرگرها با لهجه ها و زبان بومی روستا، کمی آمیخته شود اما با این وجود هم ما و هم آن توریست های کنجکاو، حدود ۹۰ درصد مکالمه ای که بین مان رد و بدل می شد را متوجه می شدیم. در واقع آن مسافر انگلیسی و آن توریست فرانسوی علاوه بر زبان اصلی و بومی شان به زبان رومانو هم مسلط بودند و مثل ما یک رومانو بودند.»

زبانی مخصوص تنها برای ۹۰۰ نفر!

بعد از این ملاقات غیرمنتظره، دیگر اهالی زرگر می دانستند که زبان شان ریشه در کدام دیار و مردم دارد اما با این وجود برای زرگرها داستان چگونگی تسلط آنها بر زبان رومانو بیشتر شبیه به افسانه هاست.

روستای اروپایی در دل ایران!

آقای پوردشت در این باره می گوید: «عده ای بر این باورند که اهالی زرگر هم از همان رومانوهایی هستند که از ایتالیا سال ها پیش مهاجرت کردند و به آسیا آمدند و در ایران و در این روستا ساکن شدند. با این وجود این فرضیه هیچ پایه و اساسی ندارد. یعنی هیچ پاسخی برای این سوالات مهم که چه زمانی و از کدام مسیر، رومانوها وارد ایران شدند و مهمتر از همه چرا آنها در زرگر ساکن شدند وجود ندارد.

در رابطه با این که چطور ما به زبان رومانو مسلط شدیم روایت دیگری هم نقل شده است. از بزرگان و اجدادمان بیشتر اهالی روستا هم این روایت را تایید می کنند. همه ما از پدربزرگ و مادربزرگ هایمان این داستان را بارها شنیده ایم که در روزگاران نه چندان دور یعنی در زمان جنگ جهانی دوم، ۳ سرباز به روستای زرگر پناه آوردند. مردم روستا به این سربازهای فراری که هر سه شان رومانو بودند کمک می کنند. فراری ها چند سال در زرگر می مانند، حدودا ۱۰ سال و اهالی روستا زبان آنها را می آموزند. بعد از آموختن این زبان، در میان مردم ده، رومانو تبدیل می شود به یک زبان درونی و رمزی. به خاطر علاقه مردم زرگر به این زبان و به خصوص این که به غیر از خودشان کسی نمی توانست از آن سر در بیاورد، این زبان در بین اهالی روستا تا به حال زنده مانده و به نسل های بعدی انتقال داده می شود.

حالا در ایران تنها ۹۰۰ نفری که در این روستا زندگی می کنند، به این زبان مسلط هستند.»

روایت های عجیب و غریب

بعد از شنیدن صحبت های مهران با او خداحافظی می کنیم و به اتفاق آقای پوردشت در روستا چرخی می زنیم. جالب است که بچه های زرگر که در کوچه پس کوچه های خاکی این روستا هنگام بازی چشم شان به ما می افتد، با هم به زبان رومانویی صحبت می کنند. آنطور که پیداست اهالی این روستا تنها زمانی که می خواهند خیلی خصوصی و به اصطلاح رمزی حرف بزنند زبان شان به رومانویی می چرخد. با این وجود زرگرها هنوز هم که هنوز است نمی دانند این زبان از کجا آمده است. عده ای از آنها خودشان را اهل رومانی، عده ای یونانی و عده ای هم اهل ایتالیا می دانند.

خانواده هایی در مورد سرگذشت شان بر این باورند که در زمان جنگ ایران و روم، ۲۰۰۰ سرباز رومانو به دست پادشاه ایران اسیر می شوند. سربازان اسیر بسیار تنومند و ورزیده بودند، به همین خاطر مورد عفو پادشاه قرار می گیرند و در نزدیکی شهر کنونی قزوین در روستایی که حالا نامش زرگر است ساکن می شوند.

روستای اروپایی در دل ایران!

نظر بعضی از زرگری ها عجیب تر است. آنها بر این باورند که اجدادشان از زمان شاه عباس صفوی وارد کشور ایران شده و وارد سپاه قزلباش های صفویه می شوند. با وجود این فرضیه ها و روایت های عجیب و غریب، باز آقای پوردشت و آن اهالی که درباره پیشینه جدادشان تحقیق و بررسی کرده اند معتقدند زرگرها اصالتا ایرانی هستند و تنها به خاطر آن سربازان رومانوی فراری جنگ جهانی دوم به این زبان مسلط شده اند.

آقای پوردشت می گوید: «شاید به خاطر عشق به وطن و عشق به ایران است که زرگرها تا به حال در احوال گذشته شان آنچنان که باید کنجکاوی نکرده اند و تنها به روایت های شفاهی و فرضیه های نه چندان محکم بسنده کرده اند. همه اهالی روستای ما شیعه هستند و در جنگ ایران و عراق، زرگرهای بسیاری شهید، جانباز و اسیر شدند. در جنگ، همه زرگرها بیسیمچی بودند!

زرگرهای بسیجی با هم ارتباط برقرار می کردند و به زبان رومانویی اطلاعات محرمانه را مخابره می کردند؛ به همین خاطر هیچ عراقی نمی توانست بفهمد که بیسیمچی زرگر چه می گوید. زبان رومانویی بسیار پیچیده و سخت است. ما وقتی با این زبان صحبت می کنیم هر کسی که در اطراف مان باشد با تعجب می پرسد این چه زبانی است؛ حتی یک کلمه اش را متوجه نمی شوم!

ماجراجویی همشهری سرنخ در روستای زرگر تمام شد و آنچه را که دیدیم و شنیدیم برایتان نقل کردیم اما واقعا زرگرها از کجا آمده اند؟! چرا رومانویی حرف می زنند؟! کدام روایت و فرضیه درست است؟! شاید در آینده ای نه چندان دور محققان بتوانند این حلقه گمشده در هزار توی تاریخ را بیابند.

دسته ها : آداب ورسوم

ارسال یک پاسخ